اكبر ترابى شهرضايى

242

آئين كيفرى اسلام (فارسى)

است و جمله‌ى خوبى نيست . در اين صورت قذف صدق نمىكند . قذف و رمى نياز به قصد دارد و قصد بر توجّه به معنا و استعمال لفظ در معنا توقّف دارد ؛ كسى كه معناى لفظ را نمىداند ، لفظ را در معنا استعمال نكرده است ؛ بلكه يك كلمه‌ى عربى گفته است . لذا ، بايد قاذف عالم به معناى لغت باشد . البتّه لازم نيست به ادبيات عرب عالم باشد ؛ همين مقدار كه بداند « أنت زنيت » يعنى زنا دادى ، خواه بداند اين صيغه‌ى ماضى است يا نداند . دانستن خصوصيّات لفظ لازم نيست ؛ همين مقدار كه اجمالًا بداند با اين كلمه به طرف مقابلش نسبت زنا مىدهد ، براى تحقّق قذف كافى است . اگر مطلب بر عكس شد ، يعنى شخص عربى با عجمى درگير و با لغت عربى عجم را قذف كرد ؛ هرچند فرد عجم نفهمد ، به او چه نسبتى مىدهد ، امّا همين مقدار كه گوينده مىفهمد چه كلماتى را به كار مىبرد و چه معنايى دارد ، قذف محقّق مىگردد ؛ و الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنتِ « 1 » شامل حالش مىشود . زيرا ، قذف عملى است كه از قاذف سر مىزند و از سنخ لفظ است ؛ و در لفظ بايد متكلّم قاصد و متوجّه به معنا باشد ؛ خواه سامع معنا را بفهمد يا نفهمد ؛ و چه‌بسا اصلًا آن كلام به گوش مقذوف نرسد ؛ مانند كسى كه مىگويد « يا بن الزانية » ؛ در اين‌جا نسبت زنا به مادرش داده است و نه به خودش ؛ در عين حال ، قذف محقّق است . در نتيجه ، در تحقّق قذف لازم نيست مقذوف بر قذف اطّلاع پيدا كند تا چه رسد كه معناى قذف را بفهمد .

--> ( 1 ) . سوره‌ى نور ، 4 .